تو از دردی...


رویای خسته

مشکلاتت رو با مداد بنويس ، پاک کن رو در اختيار خدا بگذار

تو از دردی که افتادست بر جانم چه می دانی؟

دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی

تمام سعی تو کتمان عشقت بود در حالی

که از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی

فقط یک لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد

چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟

زلیخا میخورد افسوس که یوسف گشته زندانی.

 

 

 

 



نظرات شما عزیزان:

faeze
ساعت12:58---8 خرداد 1390
سلام مهربون خوبی
انگار خیلی دلت پره چی شده چرا اینقدر ناراحتی منو دوست خودت بدون


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:

نوشته شده در شنبه 7 خرداد 1390برچسب:,ساعت 19:28 توسط iman| |


Power By: LoxBlog.Com

javahermarket